بچه های ژنتیک 90
 
قالب وبلاگ
ابر برچسب ها
جولیای عزیزم سلام ...


بهترین آرزوها را برایت دارم همسر همربانم. همانطور که پیش بینی
می کردی سفر خوبی داشتم. در رم دوستان فراوانی یافتم که با آنها
می شد مخاطرات گوناگون مسافرت و به علاوه رنج دوری از تو
را تحمل کرد. در این بین طولانی بودن مسیر و کهنگی وسایل مسافرتی
حسابی مرا آزار داد. بعد از رسیدن به رم چند مرد جوان
خود را نزد من رساندند و ضمن گفتگو با هم آشنا شدیم. آنها 
که از اوضاع مناسب مالی و جایگاه ممتاز من در ونیز مطلع بودند
محبتهای زیادی به من کردند و حتی مرا از چنگ تبهکارانی که
قصد مال و جانم را کرده بودند و نزدیک بود به قتلم برسانند
نجات دادند . هم اکنون نیز یکی از رفقای بسیار خوب و عزیزم
"روبرتو"‌ که یکی از همین مردان جوان است انگشتر مرا به امانت گرفته
و با تحمل راه به این دوری خود را به منزل ما خواهد رساند 
تا با نشان دادن آن انگشتر به تو و جلب اطمینانت جعبه جواهرات 
مرا از تو دریافت کند وبه من برساند . با او همکاری کن تا جعبه
مرا بگیرد. اطمینان داشته باش که او صندوق ارزشمند جواهرات را
از تو گرفته و به من خواهد داد وگرنه شیاد فرصت طلب دیگری جعبه را
خواهد دزدید و ضمن تصاحب تمام جواهرات آن, در رم مرا خواهد کشت
پس درنگ نکن . بلافاصله بعد از دیدن نامه و انگشتر من در ونیز‍
موضوع را به برادرت بگو و از او بخواه که در این مساله به تو کمک کند.
آخر تنها مارکو جای جعبه را میداند. در مورد دزد بعدی هم نگران نباش
مسلما پلیس او را دستگیر کرده و آنقدر نگه میدارد تا من بازگردم.
Pauolo


نامه را خواندید؟ اما بهتر است یک نکته بسیار مهم را بدانید : پائولو قبل از سفر به رم با جولیا یک قرار همه گذاشته بود که در این مدت هر نامه ای به او رسید آن را "یک خط در میان" بخواند!
حالا شما هم برگردید و دوباره نامه را یک خط در میان بخوانید تا به اصل ماجرا پی ببرید!
 


طبقه بندی: متفرقه،
[ سه شنبه 2 خرداد 1391 ] [ 09:17 ب.ظ ] [ یاسمین ستاکی ]

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

 

گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

 

گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 01:07 ب.ظ ] [ فاطمه توکلی ]

 

لطفا اگه شروع کردید تا آخرش بخونید

 

من از چرخش الکترون ها به دور هسته ی اتم آموختم که کل جهان به دور مرکز هستی می چرخد و از حرکت پیوسته ی ذرات چه ارتعاشی-چه انتقالی و چه دورانی آموختم که ثبات و سکون در آفرینش راه ندارد و پیوسته در مسیر تغییر و تحول و تکامل هستیم. از شیمی آموختم که هرچه فاصله ها از مرکز آفرینش و خالق هستی بخش بیشتر باشد فنا و نیستی ما آسانتر خواهد بود.همانطور که جدا کردن الکترون از دورترین لایه ی اتم آسانتر است.از تلاش ذرات بی شعور برای پایدار شدن متعجب شدم و دریافتم که شعوری والا و اندیشه ای برتر در پس پرده ی هدایتگر طرح ها و نقش هاست.

 

از پیوند اتم ها برای پایدار شدن دریافتم که اتحاد رمز پایداری است و از گاز های نجیب کامل شدن را رمز پایداری یافتم.

 

از بحث واکنش های چند مرحله ای و زنجیری آموختم که ما ذره ای حد واسط مراحل زندگی هستیم که در یک مرحله ی واکنش متولد میشویم و در واکنشی دیگر می میریم و هدف آفرینش و خلقت فراتر از تولید و مصرف ماست.

 

از بحث تعادل های شیمیایی و واکنش های برگشت پذیر آموختم که جهان تعادلی است پویا و دینایک که گرچه در ظاهر خواص ماکروسکوپی ثابت و لا متغییری دارد اما در درون در تکاپو و فعالیت است.

 

 از شیمی آموختم که از دست دادن فرصت ها واکنش های برگشت ناپذیری هستند که تکرار آنها میسر نخواهد بود.

 

از شبکه ی بلور جامد های یونی  آموختم که با وجود تضاد ها می توان چنان گرد هم آمد و پیوستگی ایجاد کرد که شبکه ای مقاوم در برابر دماهای ذوب بالا بوجود آید و از شبکه ی بلوری الماس دریافتم که هرچند پیوندهایمان بیشتر منسجم تر و محکم تر باشد شکستن آنها مشکل تر است و برسختی و استقامت ما چنان افزوده خواهد شد که قادر به شکافت سنگ و فولاد خواهیم شد.

 

از سینتیک شیمیایی و برخورد های بین مولکولی آموختم که باید برخوردهایمان در راستای مناسب و با انرژی کافی انجام شود وگرنه کارا و موثر نخواهد بود.

 

از نقش کاتالیزگرها دریافتم که میتوان برای سرعت بخشیدن به فعالیت ها و استفاده بهینه از زمان از میانبرها عبور کرد و با کاهش هرینه ها واکنش تولید را سریعتر کرده و در زمان کمتر بازده بیشتری فراهم کنیم.

 

از الکتروپوزتیوی فلز بخشندگی را رمز پایداری یافتم.ترکب ها را زاییده ی فکر متفکری یافتم که از واکنش عناصر به نسبت های ثابت و معینی بوجودآمده اند که با خواص اولیه ی عناصر به کلی متفاوت اند و همین نکته ما را بس که دچار شگفتی و حیرت شویم و به خالق فرزانه آفرین گوییم.

 

از شیمی آموختم که در اقیانوسی از هوا زندگی می کنیم که عناصر و ترکیبات تشکیل دهنده ی آن ما را متعجب می کند.اگر غلظت هر کدام دچار تغییر شود زندگی بر ما مختل خواهد شد.گرمزاترین واکنش ها را در تبدیلات خورشیدی دیدم و بزرگترین رآکتور همجوشی را خورشید یافتم. حرارت و نور حاصل از این واکنش های عظیم را برای زمین هم مفید و هم مضر دانستم و دریافتم که آفریدگار فهیم و اندیشمند در اطراف ما لایه ای زخیم از اوزون قرار داده تا از گزند اشعه های مضر خورشید محفوظ باشیم.

 

 

 


[ جمعه 29 اردیبهشت 1391 ] [ 10:20 ق.ظ ] [ فاطمه توکلی ]

سلام دوستان
دیروز بنده مطلبی گذاشتم که ظاهرا به مذاق بچه ها و بعضی از دوستان غیر دانشگاهی خوش نیومد لذا  تصمیم گرفتم اونو خذفش کنم
 امیدوارم از من( نه مطلبم) ناراحت نشید
الان ساعت 11:25 دقیقه شبه که بعد از اینکه به آخرین نظر هم پاسخ دادم اینو حذف میکنم و توبه میکنم از
گناهِ « بیانِ نظر »!!!
ای خدای مهربان
........!!!!!!!
پایان



[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 11:06 ب.ظ ] [ احمد رحیمی ]

خدایا!
هرگز نگویمت که دست من بگیر

بارها گرفته ای مبادا رها کنی

[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 11:05 ب.ظ ] [ احمد رحیمی ]

 

روزی از یک ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت پرسیدند ، در جواب گفت :

اگر زن یا مرد دارای ادب و اخلاق باشند : نمره یک میدهیم 1

اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم : 10

اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عددیک میگذاریم : 100

اگردارای اصل ونسب هم باشند 3 تا صفرجلوی عدد یک میگذاریم : 1000

ولی اگر زمانی عدد 1 رفت ( اخلاق )؛ چیزی به جز صفر باقی نمیماند ، 000

صفر هم به تنهائی هیچ است و با آن انسان هیچ ارزشی ندارد و این یادآور کلام حکیم ارد بزرگ است که می گوید : نخستین گام در راه پیروزی ، آموختن ادب است و نکو داشت دیگران .

 


[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 12:44 ب.ظ ] [ فاطمه توکلی ]
سلام.امروز داشتم توی اینترنت دنبال مطلب های قشنگ برای وبلاگ میگشتم به طور اتفاقی به این وبلاگ رسیدم.نویسنده وبلاگ اجازه کپی کردن به بازدیدکننده ها رو نمیده پس لینکش رو میذارم حتما یه سر بزنید.
نام مطلب: قطعه گمشده
آدرس وبلاگ: یکی یه دونه



طبقه بندی: متفرقه،
دنبالک ها: یکی یه دونه،
[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 08:50 ب.ظ ] [ یاسمین ستاکی ]


عذرخواهی: در ایران دِمُده شده و بجای آن از توجیه استفاده می‌شود.

بیمه‌ عمر: قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود.

شناسنامه یا کارت ملی: دفترچه و کارتی که یکی بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتش لازم است.

سریال: فیلمی‌ست چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوه‌های دزدی را به شما آموزش می‌دهد.

تلفن همراه: وسیله‌ای سه‌کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن و نهایتا‍ عکس گرفتن است.

ایرانسل: خط تلفنی است جهت مزاحمت و سر به سر گذاشتن دوست و آشنا.

آثار باستانی: خرابه‌هایی که هرچه زودتر باید نابود شوند چون خیلی جا گرفته‌اند.

خودپرداز: دستگاهی‌ست که همیشه‌ی خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد ۹۹٫۹۹ درصد خراب است.

اداره: محلی که شما بعد از تنش‌ها و جدل‌های منزل در آنجا استراحت می‌کنید.

مجرم: فردی که هیچ فرقی با سایر افراد ندارد و تنها تفاوتش در این است که توانسته‌اند او را دستگیر کنند.

گارانتی: یک اسم زیبا و خوش تلفظ است ولی در عمل مکافاتی بیش نیست.

تحقیق: کپی-پیست کردن مقالات اینترنتی.

مترو: سونای بخار متحرک!

شب امتحان: حکم بین دو نیمه در فوتبال ایران در زمان مربی‌گری ... را دارد و فقط باید توکل کرد به خدا و دعا خواند.

بزرگراه: نوعی پیست رالی به همراه یادگیری آپ تو دیت‌ترین فحش‌ها!!!

رئیس: فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است.

شهرداری: گرفتن رشوه، داشتن صدها پروژه‌های نیمه‌تمام و نصب تابلوهای روزشماری جهت افتتاح.

از پذیرفتن خانم‌های بد حجاب معذوریم: تابلویی که در همه‌جا نصب شده، جهت کرکر خنده و عوض کردن روحیه‌ی مردم که هیچ گاه به آن عمل نمیشود!

سطل آشغال: وسیله‌یی‌ست موجود در خیابان‌ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها.

مدرک تحصیلی: کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق می‌کند و بدون پارتی در هیچ کجا به درد نمیخورد .

حراج: اصطلاحی ا‌ست که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمز روی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می‌کنند.



[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 03:55 ب.ظ ] [ احمد رحیمی ]




این روزها همه ترس از دست دادن آبروی خود دارند

اما به سادگی آبروی دیگران میبرند!!!



رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ

هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب شود.



[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ احمد رحیمی ]

داستان یه حالگیری خیلی شدید!

دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد.

پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:

لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم

 و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!!

 ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم.

 من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست


باعشق : روبرت

دخترجوان رنجیـده خاطر از رفتار مرد،

 از همه همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد،

 برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به او قرض بدهند

 و همه آن عکسها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بی وفایش،

 در یک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست می کند،

 به این مضمون:

روبرت عزیز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم،

 لطفاً عکس خودت را از میان عکسهای توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان .....

 

[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 01:32 ب.ظ ] [ شمیسا رسولی ]





خیلی سخته آهویی اسیر یه شیر بشه
اما سخت تر از اون اینه که شیری اسیر چشمای آهو بشه♥♥♥!!



[ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 09:54 ب.ظ ] [ احمد رحیمی ]





 پسر کوچکی یک برگه کاغذ به مادرش داد. مادر که در حال آشپزی بود،دست هایش رابا حوله ای تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند. او با خط بچه گانه نوشته بود:

صورت حساب:

مسواک زدن: هزار تومان

مرتب کردن اتاق خوابم: دو هزار تومان

مراقبت از برادر کوچکم: دو هزار تومان

بیرون بردن سطل زباله: هزار تومان

نمره ریاضی خوبی که امروز گرفتم: پنج هزار تومان

جمع بدهی شما به من: یازده هزار تومان

مادر به چشمان منتظر پسرش نگاهی کرد. قلم را برداشت و پشت برگه صورت حساب او این عبارات را نوشت:

بابت سختی نه ماه بارداری که در وجودم رشد کردی؛ هیچ

بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برای سلامتی ات دعا کردم؛ هیچ

بابت تمام زحماتی که دراین چند سال کشیدم تا تو را بزرگ شوی؛ هیچ

بابت غذا، نظافت تو و فراهم کردن سرگرمی هایت؛ هیچ

و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.

وقتی پسر آنچه را که مادرش نوشته بود خواند، چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به مادرش نگاه می کرد، گفت: " مادر دوستت دارم "

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورت حساب نوشت: " قبلاً به طور کامل پرداخت شده است!"

میلاد با سعادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و روز مادر بر تمام مادران مهربان و هم کلاسی های گرامی مبارکباد.

♥♥♥



[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 11:50 ب.ظ ] [ احمد رحیمی ]




 سطر ها بسیار معنی دار هستند چون به ما میفهمانند که :
 ۱ - نظم و ترتیب همیشه در اولویت است
 ۲ - سکوت معنی دار بهتر از کلمات بی معنی است...

[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 11:46 ب.ظ ] [ احمد رحیمی ]

سلام دوستان
یکی از «به اصطلاح همکلاسی!!! »های گرامی فرموده بودن «این شکلکا را که تو عنوانم گذاشتین چطوری میذارین؟فتحه و کسره و ...را چی ؟» البته برای اینکه ریا نشه اسمشون رو نگفته بودن و از واژه زیبای همکلاسی بهره برده بودند
بر همین اساس ما بر آن شدیم تا کلاس رایانه ای برگزار کَردَندی تا همه از این فنِّ دِلکَش حظِّ وافر بُردَندی ( خونسردی خودتون رو حفظ کنید ☺☺☺☺☺!!!)
چگونه در متن (  َ ِ ُ  ّ ) بگذاریم:
برای این کار مکان نمای تایپ را روی حرفی که می خواهید حرکت دار کنید برده و کلیدهای ترکیبی زیر را فشار دهید:

Shift و A  ←   َ  
"       و S
  ←   َُ
"       و D  ←   ِ
"       و F  ←   ّ
"       و Q 
←   ً
"       و W
←   ٌ
"       و  E ←   ٍ

حالشو ببرین!!!☺☻☺☻

[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 11:01 ب.ظ ] [ احمد رحیمی ]
☺☻




 هرگاه میخواهی بدانی که چقدر محبوب و غنی هستی هرگز تعداد دوستان و اطرافیانت به حساب نمی آیند
فقط یک قطره اشک کافیست
ببین چه تعداد دست برای پاک کردن اشک هایت
می آید



[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 11:19 ب.ظ ] [ احمد رحیمی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 16 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


دانشگاه شهر کرد

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

..
Online User